تبليغاتX
خاطرات مشترک
روزانه‌هاي خبرنگار

هر چند گفته اند، شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما این یکی شنیدنش هم کفایت می کند برای قضاوت. شنیده ها از آنهایی که اغلب فیلم های جشنواره فجر امسال را دیده اند، حاکی است که سال، سال فیلم هایی است که خیانت دستمایه اصلی شان است. یک چند تایی هم البته گوشه ای به سیاست زده اند و نصفه نیمه رد شده اند. این اتفاق را می شود دو جور تفسیر کرد، یکی اینکه هنرمندان فیلمساز، خوب کارشان را بلدند و همگی بدون اینکه از قصه دیگران با خبر باشند، شیوع این معضل در جامعه ایرانی را کشف کرده و با سلاح هنر، برای آگاهی و تنذیر مردم به مبارزه اش رفته اند. این گزینه البته اگر راست باشد، بیشتر از خوشحالی بابت کاربلدی سینماگران و پیشرو شدن هنر، جای بسی گریستن دارد که وضعیت جامعه ما به چنین حالی گرفتار شده و خیانت به دغدغه اول صاحب نظران جامعه و به دنبال آن، فیلم سازان تبدیل شده. اما این شباهت مضمونی نه چندان اتفاقی را جور دیگری هم می شود تفسیر و البته ریشه یابی کرد؛ اینکه خیانت جنس خوبی برای فروش در گیشه است و نیاز کشنده ای هم به سوپراستار ندارد. جنسی که این یکی، دو ساله به لطف سریال های ماهواره ای و به ویژه نمونه ترکیه ای این اواخرش، امتحان مشتری مداری اش را خوب پس داده و موفقیت فیلمی با این مضمون تضمین است. گزینه ای که شاید بیشتر از پاسخ اول برای سوالی که پیش آمده نیاز به اشک ریختن داشته باشد. اگر تفسیر دوم درست باشد، این بار دچار یک و بلکه چند گل به خودی شده ایم که به خاطر گیشه یا هر بحث دیگری، شیوع این معضل را بیشتر از آنی که هست در جامعه القا می کنند و ناخواسته به موج اش دامن می زنند. و البته تجربه هم نشان داده که خلق را تقلیدشان بر باد داده.

از این ماجرا که معلوم نیست با نیت خدمت یا خیانت به سینما اتفاق افتاده که بگذریم، مساله را ( نه مساله وفور فیلم های با موضوع خیانت که جذابیت اش برای مشتری های احتمالی گیشه را) یک جور منطقی تری هم می شود تفسیر کرد. بر اساس همان حرفی که می گوید خیانت یک جورهایی زیر زبان آدمیزاد مزه می کند و همزمان آب از دهان دیگران راه می اندازد که پیگیر شوند تا فرجام کار را ببینند. تماشاچی هایی که بیشتر از تماشا و حتی قضاوت در مورد خطای قهرمانان داستانی که به تماشایش نشسته اند، گاهی، (البته گاهی) غرق در داستان، فانتزی های ذهن خودشان ر ا دنبال می کنند. دنیایی که شاید هیچوقت جسارت تجربه اش را نداشته اند!

شما با دیدن این فیلم ها، نه به روش افعال معکوس رایج در سریال برره، تعهد را یاد می گیرید، نه رگه ای از صمیمیت لازم برای یک زندگی را پیدا می کنید؛ شما به استقبال هیجان کاذب یک خیانت خواهید رفت که هر چند قوی است و شک آور، اما با روشن شدن چراغ ها و حرکت به سمت درب خروج برای بازگشت ناگزیر به دنیای واقعی، از سرتان  می پرد. از عشق هم که در این آثار فاخر نقلی نیست، جز چند حرفی...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 18:52  توسط محسن امین  | 

ما دو نفر را كجا نمي بريد؟

مي گويند روزي مجنون به هواي ليلي سوار بر شتري شد كه تازه شتر بچه‌اي به دنيا آورده بود. در راه، مجنون به هواي ليلي دل و افسار از دست مي‌داد و شتر، به هواي ديدن روي كودك دلبندش راه را برمي‌گشت تا مجنون به خودش بيايد و دوباره افسار به سمت ليلي بچرخاند. مي‌گويند اين كشمكش بارها اتفاق افتاد و هر دو عاشق كه ديدند اينجور هيچكدامشان به مقصد نمي رسند، دست از هم كشيدند و جدا شدند.

حكايت دست نكشيدن بعضي از مديران از ميزي كه براي چند صباحي به امانت دست‌شان داده‌اند، شايد خيلي بي‌ربط به اين روايت نباشد. مجنون با همه مجنون بودنش خيلي زود فهميد كه اين مركب اگر تا سي سال هم سوارش باشد، هيچ وقت به مقصد نمي‌رساندش. نكته‌اي كه انگار عاقل مردي چون دكتر جاسبي بعد از 30 سال رياست و همه كاره بودن در دانشگاه آزاد با آن کنار نیامده. اينكه اگر بعد از اين همه سال هنوز به آن مقصدي كه مقصودش بوده نرسيده، يا به دليل اشكال در مركب است يا سوار؛ او در اين مدت اختيار داشته تا اين مركب تازه را آنطور كه خودش مي خواهد شكل بدهد و آنجا كه مي خواهد ببرد. با اين وجود، جداي از همه كشمكش‌هاي سياسي و رو كم‌كني‌هاي اين وادي، انگار هنوز كار نا تمام در اين دانشگاه دارد! خواسته آقاي رئيس براي بقا در اين پست وقتي جالب مي‌شود كه بدانيم در كشورمان برنامه‌هاي توسعه‌ را پنج ساله مي‌نويسند. به اين معني كه براي به ثمر رسيدن يك برنامه بلندمدت و نشان دادن جنم يك مدير، 5 سال كافي است. حالا اين مساله را بگذاريد كنار ديدگاهي كه يك جورهايي از آن‌ور ديوار افتاده. در چند سال گذشته، آقاي رئيس‌جمهور كه يكي از منتقدان اصلي مديريت طولاني يك نفر در دانشگاه آزاد بوده، خيلي راحت، وزرايش را گاهي بعد از يك سال صدارت عوض مي‌كند و البته غير از چند يادآوري و تذكر در مورد اينكه يك مدير ارشد بايد براي اجراي برنامه هايش وقت داشته باشد، هيچ اتفاقي نمي افتد.

دانشگاه آزاد، مركبي با هزاران دانشجو، سال‌هاست چشم انتظار مجنون‌هاي عاقلي است. مديراني كه نه سي سال وقت براي پيشبرد كار براي‌شان كم باشد، نه كساني كه با سياست بيايند و احتمالا يك سال بعد، با كياست بروند. آدم‌هايي كه فارغ از مقاصد شخصي‌شان پاي كارش بايستند. مديراني كه اغلب يادشان مي‌رود در يك سيستم چرخ و محور، آنها نقش محور را دارند، نه چرخ.

M:\Magazines\Javan\Outbox\Yaddasht\345

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 10:24  توسط محسن امین  |